چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385
Don't Crash the Ambulance
|
MARK KNOPFLER |
چهارشنبه هفدهم آبان 1385
باغ ایینه
|
چراغی به دستم، چراغی در برابرم: |
سه شنبه نهم آبان 1385
9 آبان سالروز درگذشت سلمان هراتی
گفته بود که « من هم می میرم / اما نه مثل چراغعلی» وگفته بود « من هم می میرم/ اما در خیابانی شلوغ / دربرابر بی تفاوتی چشمهای تماشا / زیر چرخ های بی رحم ماشین» و نهم آبان ماه 1365هجری شمسی بر اثر حادثه تصادف در جاده های شمال ایران مُرد و در همانجا که زاده شده بود به خاک سپرده شد.
"سلمان هراتی" 1فروردین 1338 در « تنکابن» یکی از شهرهای شمال ایران چشم به جهان گشود و بیش از 27 سال زندگی نکرد که توانست درمیان شاعران فارسی زبان نام خود را ثبت کند. شاعر شمالی از همان ابتدا با حرکتی معقول و متناسب درسرایش شعر، خود را به جامعه ادبی معرفی و می توان گفت ، توانست با دوری از ازتند روی یا تقلید صرف از گذشتگان خود را در عرصه شعر حفظ کند. او که از سرزمین سبز شمال آمده بود، در همان سبزی زندگی کرد و حضور سبزی پاک جنگلهای شمال و آبی دریای خزر به تصویرهای جدایی ناپذیر اشعارش تبدیل شدند.

من هم می میرم»
من هم می میرم
اما نه مثل غلامعلی
که از درخت به زیر افتاد
پس گاوان از گرسنگی ماغ کشیدند
وبا غیظ ساقه های خشک را جویدند
چه کسی برای گاوها علوفه می ریزد؟
من هم می میرم
اما نه مثل گل بانو
که سر زایمان مرد
پس صغرا مادر برادر کوچکش شد
و مدرسه نرفت
چه کسی جاجیم می بافد؟
من هم می میرم
اما نه مثل حیدر
که از کوه پرت شد
پس گرگ ها جشن گرفتند
و خدیجه بقچه های گلدوزی شده را
در ته صندوق ها پنهان کرد
چه کسی اسبهای وحشی را رام می کند؟
من هم می میرم
اما نه مثل فاطمه
از سرما خوردگی
پس مادرش کتری پر سیاوشان را
در رودخانه شست
چه کسی گندم ها را به خرمن جا می آورد؟
من هم می میرم
اما نه مثل غلامحسین
از مارگزیدگی
پس پدرش به دره ها و رود خانه های بی پل
نگاه کرد و گریست
چه کسی آغل گوسفندان را پاک می کند؟
من هم می میرم
اما در خیابانی شلوغ
دربرابر بی تفاوتی چشمهای تماشا
زیر چرخ های بی رحم ماشین
ماشین یک پزشک عصبانی
وقتی که از بیمارستان بر می گردد
پس دو روز بعد
در ستون تسلیت روزنامه
زیر یک عکس4 6X واهند نوشت
ای آنکه رفته ای...
چه کسی سطل های زباله را پر می کند؟





