پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384
اتفاق...
این اتفاقو یادته ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384
بعد از 18 بهمن ....
یه دوستی پرسیده بود مشکلم چیه؟؟؟ خیلی دلم می خواد بدونم کی بود؟؟
ولی خب مشکلم اینه که پارسال یه همچین روزی عزیزترین کسی که داشتم رو جلوی چشام از دست دادم...یعنی تصادف کرد....الانم که دارم اینو میگم گریه ام گرفته...فراموش کردن بعضی چیزا خیلی سخته...هزار بار آرزوی مرگ کردم...ولی همه چی تموم شده بود...فقط دچار دلتنگی شده بودم و خواستم چرا وبلاگم به روز نمی شه
بای فعلا
جمعه بیست و یکم بهمن 1384
نیما...
چشمانش هنوز خیس بود
دستانش بسته بود
بدنش بوی دریا می داد
لبانش پر از خون بود
و پر از گل شقایق بود
قبری که او را درونش گذاشتند ...
ای کاش می توانستی فریاد نفس هایش را بشنوی
سه شنبه هجدهم بهمن 1384
18 بهمن.......
امروز ۱۸ بهمنه.....بدجوری دلم گرفته
دیشب اینقد گریه کردم که تا الان هم چشام می سوزه
نمی دونم چی بگم........بهتره شما رو هم ناراحت نکنم
پس خداحافظ تا پست بعدی
دوشنبه هفدهم بهمن 1384
سیاهپوش....
خب - چیز خاصی نمی خوام بگم ... فقط این که محرم شروع شده ( تسلیت ) و یه چیز دیگه ...
امروز ۱۷ بهمنه .... فردا هم ۱۸ بهمن...راستش فردا سالگرد یکی از بهترین دوستامه ... واسه همین زیاد حال و حوصله ندارم.....
همینجا به تاریکی می گم آفهاش نمی رسه....برام میل بزنه
در ضمن ببخشید اگه زیاد پست نمی زنم ولی منتظر یه سورپریز باشید![]()
بای![]()





