تبليغاتX
هستی من

دوشنبه بیست و ششم دی 1384

این اشراق که می گن یعنی چه ؟؟؟

من توی فرهنگ لغت معنیشو درآوردم : روشن شدن - درخشیدن

مجازا به معی الهام گرفتن.

حکمت اشراق : فلسفه ای که مبتنی بر وصول به حقایق از طریق کشف و شهود و اشراق است و بانی و مروج آن در ایران و اسلام - شیخ شهاب الدین سهروردی است کنار فلسفه ی  افلاطون و حکمت نو افلاطونی و حکمت رایج در ایران استفاده کرده است .

من که هیچی نفهمیدم می شه یکی مثه آدم به من بگه این اشراق که می گن یعنی چه ؟؟؟

نوشته شده توسط هستی در 9:37 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و ششم دی 1384

J.D.Salinger

سلام

خوبین؟؟؟؟

جی.دی.سالینجر نویسنده ی کتاب های فرانی و زویی - دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم -

ناطور دشت و ....

او هفته ی پیش (اول ژانویه) هشتاد و ششمین سالگرد تولدشو جشن گرفت . سالینجر متولد سال ۱۹۱۹ است.

می گن هنوزم با ماشین تایپ قدیمیش می نویسه ولی نوشته هاشو به هیچ کس نمی ده .... شاید بعد از مرگش منتشر بشه !!!

در هر صورت تولدشو بهش تبریک می گیم .  

 

نوشته شده توسط هستی در 9:26 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و چهارم دی 1384

سهراب...

دوستان سلام...اینم شعر سهراب که تاریکی خواسته بود: مرگ رنگ رنگي كنار شب بي حرف مرده است. مرغي سياه آمده از راههاي دور مي خواند از بلندي بام شب شكست. سرمست فتح آمده از راه اين مرغ غم پرست. در اين شكست رنگ از هم گسسته رشته هر آهنگ. تنها صداي مرغك بي باك گوش سكوت ساده مي آرايد با گوشوار پژواك. مرغ سياه آمده از راههاي دور بنشسته روي بام بلند شب شكست چون سنگ ، بي تكان. لغزانده چشم را بر شكل هاي درهم پندارش. خوابي شگفت مي دهد آزارش: گل هاي رنگ سر زده از خاك هاي شب. در جاده هاي عطر پاي نسيم مانده ز رفتار. هر دم پي فريبي ، اين مرغ غم پرست نقشي كشد به ياري منقار. بندي گسسته است. خوابي شكسته است. روياي سرزمين افسانه شكفتن گل هاي رنگ را از ياد برده است. بي حرف بايد از خم اين ره عبور كرد: رنگي كنار اين شب بي مرز مرده است.
نوشته شده توسط هستی در 9:52 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و دوم دی 1384

ریسمان ایمان...

روز نخست که خداوند آدمی را خلق کرد ، جامی لبریز از مواهب و عطایا نزدیک خویش داشت. فرمود هنگام آنست که آنچه در این جام است را بر وی نثار کنیم و همه ی دارایی و غنای جهان را گرد آورده و به وی ببخشیم .

نیرو و توان نخست به وی موهبت شد. آنگاه زیبایی، خرد ، نیکنامی و مسرات حیات را به وی عنایت کرد. وقتی که جام تقریبا تهی گشته بود ، خداوند درنگی فرمود و در ته جام ، قطره ای که (( نعمت آسایش )) بود ، ناریخته ماند.

خداوند گفت اگر این قطره ی گرانبها را نیز به وی عنایت کنیم ، به جای اینکه مرا ستایش کند ، بنده ی مواهب و عطایای من خواهد گشت و در طبیعت آسایش خواهد گرفت . سزاوار آنست که از همه ی نعمت های من بهره مند باشد ولی از نعمت عافیت بی بهره بماند تا اگر خیر محض ، وی را به من نزدیک نکرد ، بی قراری و خجلان خاطر او را به من بازگرداند .

                                                                                                                   جورج هربرت

نوشته شده توسط هستی در 17:22 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه پانزدهم دی 1384

معرفی کتاب....

کتابی که می خوام معرفی کنم ٬ خیلی کتاب جالبیه و به درد کسایی می خوره که از رمان های اجتماعی خوششون می یاد :

وانیل و شکلات  ٬ دو مزه متفاوت که با هم بسیار عجین هستند....

همانطور که گاهی در عشق انفاق می افتد ٬ همانطور که برای پنه لوپه و آندریا اتفاق افتاد که پس از ۱۸ سال زندگی مشترک و ۳ فرزند هنئز عاشق یکدیگرند...

اما یک روز جادو باطل می شود و زن ناامید و سرخورده از فرارهای گاه و بی گاه شوهر تصمیم به ترک وی میگیرد و او را با هزاران مشکل روزمره تنها می گذارد تا به تنهایی با آنها مواجه شود و آنها را حل کند. جدایی ای که مسایل زیادی را آشکار می کند و به آنها کمک می کند تا خود را بیابند.

کتاب وانیل و شکلات اثر خانم ازووا کاساتی مودینیانی یه که با ترجمه ی خیلی خوب خانم لیلا صدری چاپ شده...قیمتش هم ۴۳۰۰ تومنه....حتما بخونینش.... 

 

 

 

نوشته شده توسط هستی در 12:1 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه پانزدهم دی 1384

اشك هاي يك مادر....

كودك از مادرش پرسيد : " چرا گريه مي كني ؟ "

مادر پاسخ داد :"چون مادرم . "

كودك گفت :"نمي فهمم . " مادر او را در آغوش كشيد و گفت :"هرگز نخواهي فهميد...."

كودك از پدرش پرسيد كه چرا مادر بي هيچ دليلي گريه مي كند و تنها جوابي كه پدر داشت اين بود كه همه ي مادرها همينطورند .

كودك تصميم گرفت اين موضوع را از خدا بپرسد:"خدايا ! چرا مادر ها به اين راحتي گريه مي كنند ؟ "

خداوند پاسخ داد : "پسرم ! من بايد مادران را موجوداتي خاص خلق مي كردم . من شانه هاي آنها را طوري خلق كردم كه

توان تحمل بار سنگين زندگي را داشته باشند و در عين حال آرام و مهربان باشند.

من به مادران نيرويي دادم كه توان ادمه دادن راه را حتي هنگامي كه نزديكانشان رهايشان كرده اند ، داشته باشند ؛

توان مراقبت از خانواده در هنگام بيماري ، بي هيچ شكايتي .

من به آنها عشق ورزيدن به فرزندانشان را آموختم ؛ حتي هنگامي كه اين فرزندان با آنها بسيار بد رفتار كرده اند و

البته اشك را نيز به آنها دادم براي زماني كه به آن نياز دارند .

نوشته شده توسط هستی در 9:37 |  لینک ثابت   •